مهارشت

لغت نامه دهخدا

مهارشت. [ م ُ رَ / رِ ش َ ] ( از ع، اِمص ) مهارشة. رجوع به مهارشة شود: بابی زمانی به مناوشت و مهارشت بایستاد و عاقبت منهزم و شکسته بیرون رفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 268 ).
مهارشة. [ م ُ رَ ش َ ] ( ع مص ) مهارشت. بر یکدیگر برانگیختن سگان را. هراش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). محارشه. ( زوزنی ). || تباهی افکندن میان مردم. ( آنندراج ). || بر یکدیگر برجستن و حمله کردن. مخاصمه. ( از اقرب الموارد ): دوسه روز از طرف بعضی لشکرهای پادشاه که بر حوالی قلعه بودند با ساکنان آن کوه مهارشة و حربی رفت. ( جهانگشای جوینی ).

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
آسپیران یعنی چه؟
آسپیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز