منزلق
مترادفها
لغزنده، سر خوردنی
متضادها
چسبنده، استوار، گیر
لغت نامه دهخدا
منزلق. [ م ُ زَ ل ِ ] ( ع ص ) لغزان و قابل لغزش. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ) ( از فرهنگ جانسون ).
فرهنگ فارسی
لغزان و قابل لغزش.
لغزنده، سر خوردنی
چسبنده، استوار، گیر
منزلق. [ م ُ زَ ل ِ ] ( ع ص ) لغزان و قابل لغزش. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ) ( از فرهنگ جانسون ).
لغزان و قابل لغزش.