منجلیق
مترادفها
منجنیق
لغت نامه دهخدا
منجلیق. [ م َج َ ] ( معرب، اِ ) منجنیق. ( المعرب جوالیقی ص 307 ) ( ناظم الاطباء ) ( نشوء اللغة ص 41 ). رجوع به منجنیق شود.
فرهنگ فارسی
منجنیق
جمله سازی با منجلیق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در کتابهای تاریخ جنگهای باستان، از استفاده گسترده از منجلیق برای بالا بردن سربازان به بالای برجهای دفاعی شهرها صحبت به عمل آمده است.
💡 مهندسان قدیمی با طراحی یک منجلیق بسیار پیچیده، توانستند نیروهای خود را با سرعت و دقت بیشتری به نقاط استراتژیک در بالای حصارها برسانند.
💡 کارایی یک منجلیق در میدان نبرد کاملاً به کیفیت چوبهای بهکار رفته و قدرت طنابهایی که برای ایجاد نیروی پرتاب استفاده میشد، بستگی داشت.