منجرف
مترادفها
منحرف، جدا شده، دور شده
متضادها
ثابت، متمرکز
لغت نامه دهخدا
منجرف. [ م ُ ج َ رِ ] ( ع ص ) چیزی که همه آن و یا بیشتر آن برده شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با منجرف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تمرکز دانشآموزان در طول سخنرانی طولانی معلم به دلیل سر و صدای زیاد در راهروهای مدرسه به شدت کاهش یافت و آنها منجرف شدند.
💡 اگر از مسیر اصلی و تعیینشده در برنامهریزی اقتصادی منجرف شویم، ممکن است با بحرانهای مالی و اجتماعی غیرقابل پیشبینی روبرو خواهیم شد.
💡 بحثهای سیاسی در این رسانه گاهی اوقات از موضوعات اصلی و مهم جامعه منجرف شده و به سمت مسائل حاشیهای و بیاهمیت میروند.