واژه «ملهوز» در زبان عربی و متون قدیمی فارسی صفتی است که معانی متعددی دارد. نخست، به مردی اطلاق میشود که اندامی استوار و گوشتآگنده دارد، یعنی فردی تنومند و قوی بنیه است. دوم، این واژه برای کسی به کار میرود که مویهایش سیاه و سپید شده باشد، یعنی فردی که موهایش همزمان تیره و سفید است. سوم، در اصطلاح اسبداری و نگهداری شتر، «ملهوز» به اسب یا شتری گفته میشود که بر تندی زیر بناگوش آن داغ زده باشند؛ یعنی اثر علامتگذاری روی بدن حیوان وجود دارد. بهطور کلی، «ملهوز» نشاندهنده استواری، پختگی و گاهی نشانهای از تجربه یا نشانهگذاری است. این واژه در متون لغوی و ادبی به عنوان وصف انسانی و حیوانی استفاده شده و گاهی بار توصیفی و تمثیلی دارد. در کاربرد ادبی، میتوان «ملهوز» را به فرد تنومند، قوی یا سالخورده با موهای سیاه و سفید تعبیر کرد. همچنین مفهوم فیزیکی و نمایشی آن در حیوانات نشاندهنده توان و وضعیت مشخص است. بهطور خلاصه، این واژه صفتی چندوجهی است که به قدرت، پختگی و علامتگذاری اشاره دارد.
ملهوز
لغت نامه دهخدا
ملهوز. [ م َل ْ ] ( ع ص ) مرد استواراندام آگنده گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سیاه سپیدموی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنکه مویهای وی سیاه سپید شده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || داغ کرده بر تندی زیر بناگوش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). اسب یا شتری که برتندی بناگوش وی داغ گذاشته باشند. ( ناظم الاطباء ).