مقتسر
مترادفها
محدود، تنگ
متضادها
گسترده، وسیع، فراوان، آزاد، بیمحدودیت
لغت نامه دهخدا
مقتسر. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) به ستم بر کاری دارنده کسی را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
محدود، تنگ
گسترده، وسیع، فراوان، آزاد، بیمحدودیت
مقتسر. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) به ستم بر کاری دارنده کسی را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).