معموم تصویر معنی معموم متضادها معلوم، آشکار لغت نامه دهخدا معموم. [م َ ] ( ع ص ) عمامه دار و عمامه بسته. ( ناظم الاطباء ). فرهنگ فارسی عمامه دار و عمامه بسته کلمات مرتبط متشوذ معتم صوفعه موجوح منشوب