معتنق
مترادفها
پیرو، متبع، پذیرنده
متضادها
ترک کردن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
معتنق. [ م ُ ت َ ن َ ] ( ع اِ ) آن جایی که گردن کوهها از سر آب ظاهر و نمایان می گردد.( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). ابتدای خارج شدن توده ریگهای دراز کشیده از سراب. ( از اقرب الموارد ).