معتلی
مترادفها
رنجور، بیمار، ناخوش
متضادها
پست، پایین
لغت نامه دهخدا
معتلی. [ م ُ ت َ لا ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معتلی. [ م ُ ت َ ] ( اِخ ) یحیی بن علی بن حمود، به این نسبت اشتهار دارد. ( از انساب سمعانی ). و رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ فارسی
شیر بیشه