مضجور
مترادفها
خسته، بیزار
متضادها
شاد، آسوده، راحت، خرسند
لغت نامه دهخدا
مضجور. [ م َ ] ( ع ص ) غمگین و آزرده و دلتنگ و ملول.( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
خسته، بیزار
شاد، آسوده، راحت، خرسند
مضجور. [ م َ ] ( ع ص ) غمگین و آزرده و دلتنگ و ملول.( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).