مشاکله، یکی از آرایههای ادبی بدیع است که ریشه در زیباییشناسی زبان و ایجاد هماهنگی صوتی و شکلی میان اجزای کلام دارد. در لغت، واژه مشاکله به معنای همشکل بودن و همسان بودن اشاره دارد. در اصطلاح فن بدیع، این مفهوم معنایی دقیقتر مییابد و عبارت است از آنکه یک لفظ در ساختار نحوی و آوایی جملهای خاص، بهگونهای بهکار رود که با الفاظ مجاور یا کلمات پیشین و پسین خود، نهایت شباهت شکلی یا ساختاری را برقرار سازد. این صنعت، با هدف تقویت موسیقی درونی کلام و ایجاد یک ریتم خاص در خوانش متن، مورد استفاده قرار میگیرد و بر تقارن و تجانس الفاظ تأکید دارد.
کارکرد اصلی مشاکله، ایجاد موسیقی کلامی و تأثیرگذاری بیشتر بر ذهن مخاطب از طریق تکرار ساختارهای آوایی یا صرفی است. این تکنیک اغلب با استفاده از جناس تام یا ناقص، سجع، یا تکرار یک وزن عروضی خاص در کلمات پیوسته حاصل میشود. به عبارت دیگر، شاعر یا نویسنده با آگاهی کامل، کلماتی را در کنار هم مینشاند که از حیث حروف، حرکات، یا ساختار دستوری، قرین یکدیگر باشند. این همشکلی ظاهری، زمینهساز انسجام و پیوستگی معنایی نیز میگردد، چرا که گوش شنونده بهصورت ناخودآگاه مجذوب این تقارن لفظی شده و درک عمیقتری از پیام منتقلشده پیدا میکند.
۱. (ادبی ) در بدیع، تبدیل کلمه به واسطۀ مجاورت لفظی یا تقدیری، مانند این شعر: دنیا که در او مرد خدا گِل نسرشته ست / نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم؟ (سعدی۲: ۵۲۱ ). که در آخر مصراع دوم به جای دل دادن، دل بسرشتن آورده.
۲. (اسم مصدر ) مانند و مشابه شدن.
۳. (اسم مصدر ) [قدیمی] با یکدیگر موافقت کردن.
۱- ( مصدر ) مشابه شدن مانندگردیدن ۲ - موافقت کردن باهم.۳- ( اسم ) مشابهت مانندگی: و مشاکلت تام در حرکات و حروف که در اجزائ لفظ باشد باعتباری دیگر مشاکلت ناقص بود در الفاظ. ۴ - موافقت. ۵ - اتحاد در شکل تشاکل ( کشاف اصطلاحات ). ۶ - از محسنات معنوی است و آن عبارتست از ذکر شئ بلفظی غیر از لفظ مقرر برای آن بسبب مجاورت آن لفظ تحقیقا یا تقدیرا یعنی شئ مذکور در جوار این غیر واقع شود محققا یا مقدرا... ( مثال ): کند گر بر تو ظلم از کین بد اندیش تو هم آن ظلم کن بروی میندیش. ( کشاف اصطلاحات ) ( ظلم در مصراع دوم بمعنی جزا و پاداش عمل بد است که بمناسبت جوار باظلم اول بدین لفظ تعبیر شده ).
[ویکی فقه] مشاکله در لغت به معنی هم شکل بودن و در اصطلاح علم بدیع آن است که لفظی را به رعایت مجاورت و هم شکل بودن با الفاظی که در جمله ذکر شده است، هم شکل و یکسان کنند.
← معنای لغوی و اصطلاحی
۱. ↑ زیباشناسی شعر فارسی، پاکرو، فاطمه؛ کمالی اصل، شیوا؛ تهران، روزگار، ۱۳۸۳، اول، ص۸۶.۲. ↑ نگاهی تازه به بدیع، شمیسا، سیروس؛ تهران، میترا، ۱۳۸۳، اول، ص۷۷.۳. ↑ ابدایع البدایع، شمس العلمای گرکانی، محمدحسین؛ تبریز، احرار تبریز، ۱۳۷۷، اول، ص۳۱۹.۴. ↑ بیان، شمیسا، سیروس؛ تهران، فردوس، ۱۳۷۱، دوم، ص ۱۸۰.۵. ↑ معانی و بیان، آهنی، غلام حسین؛ تهران، بنیاد قرآن، ۱۳۶۰، دوم، ص۱۹۰.۶. ↑ زیباشناسی شعر فارسی، پاکرو، فاطمه؛ کمالی اصل، شیوا؛ تهران، روزگار، ۱۳۸۳، اول، ص۸۷.۷. ↑ زیباشناسی شعر فارسی، پاکرو، فاطمه؛ کمالی اصل، شیوا؛ تهران، روزگار، ۱۳۸۳، اول، ص۸۷.۸. ↑ عروسان سخن، اسفندیارپور، هوشمند؛ تهران، فردوس، ۱۳۸۴، دوم، ص۲۲۸.۹. ↑ ابدایع البدایع، شمس العلمای گرکانی، محمدحسین؛ تبریز، احرار تبریز، ۱۳۷۷، اول، ص۷۷.
منبع
...