مسالمه
مترادفها
صلح، سازش، آشتی، مصالحه
متضادها
جنگ، ستیزه، نزاع، درگیری، مخالفت
لغت نامه دهخدا
مسالمه. [ م ُ ل َ م َ ] ( ع مص ) مسالمة. مسالمت. سلام به یکدیگر. ( ناظم الاطباء ).
- مسالمه کردن؛ سلام کردن به دیگری.( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سلام به یکدیگر