لغت نامه دهخدا
مرجحن. [ م ُ ج َ ح ِن ن ] ( ع ص ) جیش مرجحن؛ ثقیل. ( اقرب الموارد ). لشکر گران و بسیار. ( منتهی الارب ). علیک لیلا مرجحناً؛ ثقیلا لایتحرک؛ سنگینی دیر پای و بی حرکت. ( از اقرب الموارد ).
مرجحن. [ م ُ ج َ ح ِن ن ] ( ع ص ) جیش مرجحن؛ ثقیل. ( اقرب الموارد ). لشکر گران و بسیار. ( منتهی الارب ). علیک لیلا مرجحناً؛ ثقیلا لایتحرک؛ سنگینی دیر پای و بی حرکت. ( از اقرب الموارد ).