مذعوره
مترادفها
ترسیده، وحشتزده
متضادها
مطمئن، آرام، خونسرد، ایمن
لغت نامه دهخدا
( مذعورة ) مذعورة. [ م َ رَ ] ( ع ص ) زن ترسیده شده از تهمت. ( ناظم الاطباء ). تأنیث مذعور. رجوع به مذعور شود. || ناقه دیوانه. ( منتهی الارب ). مذعرة. ( متن اللغة ).
ترسیده، وحشتزده
مطمئن، آرام، خونسرد، ایمن
( مذعورة ) مذعورة. [ م َ رَ ] ( ع ص ) زن ترسیده شده از تهمت. ( ناظم الاطباء ). تأنیث مذعور. رجوع به مذعور شود. || ناقه دیوانه. ( منتهی الارب ). مذعرة. ( متن اللغة ).