مخبور
مترادفها
مطلع، آگاه، باخبر
متضادها
بیخبر، ناآگاه
لغت نامه دهخدا
مخبور. [ م َ ]( ع ص ) طعام نیکونان خورش. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). طعامی که نان خورش آن نیکو بود. ( ناظم الاطباء ).
مطلع، آگاه، باخبر
بیخبر، ناآگاه
مخبور. [ م َ ]( ع ص ) طعام نیکونان خورش. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). طعامی که نان خورش آن نیکو بود. ( ناظم الاطباء ).