مجرائی

مترادف‌ها

مجرا، مسیر، راه، گذرگاه

لغت نامه دهخدا

مجرائی. [ م ِ ] ( ص ) مأخوذ از تازی،کسی که به وظیفه و تکلیف خود عمل می کند مانند نوکر و وزیر و جز آن. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
مجرائی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) آن که همیشه در مجرائی صاحب خود میرسیده باشد. ( بهار عجم ) ( از آنندراج ):
شه سپاه تغافل پی صف آرایی است
نقیب ناله صدایی که اشک مجرائی است.ملافقیراﷲ آفرین ( از آنندراج ).و رجوع به مَجرا شود. || زر تنخواه و مانند آن که در آن تحقیق و بازپرس را مدخلی نباشد. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه همیشه در مجرای صاحب خود میرسیده باشد

جمله سازی با مجرائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در این منطقه کوهستانی، یک مجرائی باریک و پرشیب برای عبور آب‌های جاری در فصل بهار وجود دارد که بسیار خطرناک است.

💡 مهندس ارشد پروژه تأکید داشت که طراحی مجرائی جدید برای تخلیه فاضلاب شهری حتماً باید با رعایت استانداردهای زیست‌محیطی انجام شود.

💡 جریان آب از طریق یک مجرائی طبیعی در میان سنگ‌های آهکی به سمت دریاچه اصلی که در پایین دره بود هدایت می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران