لغت نامه دهخدا
مثافنت. [ م ُ ف َ ن َ / م ُ ف ِ ن َ ] ( ع مص ) مجالست کردن. همزانو نشستن: توقیر علما و تبرک به مجالست ارباب ورع و مثافنت صلحا از ملوک عالم ممتاز گردانیده است. ( المعجم چ دانشگاه ص 10 ).
مثافنة. [ م ُ ف َ ن َ ] ( ع مص ) با کسی نشستن. ( تاج المصادر بیهقی ). هم زانو نشستن کسی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). هم زانو نشستن کسی را و مجالست کردن وی را. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || کسی را بر چیزی یاری دادن.( تاج المصادر بیهقی ). یاری کردن کسی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).