متکرر

مترادف‌ها

مکرر، پیاپی، مدام

متضادها

نادر، کمیاب

لغت نامه دهخدا

متکرر. [ م ُ ت َ ک َرْ رَ ] ( ع ص ) مُکَرَّر. رای مهمله. ( از منتهی الارب ). مکرر. ( آنندراج ). نام حرف «را». ( ناظم الاطباء ).و رجوع به مکرر شود. || برگردانیده. ( از منتهی الارب ). برگردانیده و دوباره گرفته. ( ناظم الاطباء ). || دودله شونده. ( آنندراج ). دودله و متردد و بی ثبات. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تکرر شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ کَ رِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - دوبار کرده یا گفته شده. ۲ - دو دله شونده، مردد، ج. متکررین.

فرهنگ عمید

تکراری.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - دوبار کرده یا گفته شده: بنائ کلام منظوم بر مقادیری منفصل متکرر مسجع الاواخر نهادند. ۲ - دو دله شونده مردد جمع: متکررین.

ویکی واژه

دوبار کرده یا گفته شده.
دو دله شونده، مردد؛
متکررین.

جمله سازی با متکرر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بروز مشکلات متکرر در سیستم‌های بانکی باعث شده است که اعتماد مشتریان به خدمات آنلاین و دیجیتال به شدت کاهش یافته و آسیب ببیند.

💡 خطاهای متکرر در انجام محاسبات مهندسی منجر به تأخیرهای طولانی در اجرای پروژه‌های عمرانی و افزایش چشم‌گیر هزینه‌های نهایی پروژه شد.

💡 توجه به نکات ایمنی و جلوگیری از اشتباهات متکرر در محیط کار، از اهمیت بسیار بالایی در حفظ سلامت و رفاه کارکنان برخوردار است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران