متورخ
مترادفها
قدیمی، کهنه، تاریخدار
متضادها
معاصر، امروزی
لغت نامه دهخدا
متورخ. [ م ُ ت َ وَرْ رِ ] ( ع ص ) تر شده. || نرم شده. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تورخ شود.
قدیمی، کهنه، تاریخدار
معاصر، امروزی
متورخ. [ م ُ ت َ وَرْ رِ ] ( ع ص ) تر شده. || نرم شده. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تورخ شود.