متنخل
مترادفها
سوراخدار، منفذدار
متضادها
پر، مملو
لغت نامه دهخدا
متنخل. [ م ُ ت َ ن َخ ْ خ ِ ] ( ع ص ) آن که بهترین را برگزیند. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آن که برمیگزیند بهترین چیزی را.( ناظم الاطباء ). || بیزنده و غربال کننده.( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). و رجوع به تنخل شود.
متنخل. [ م ُ ت َ ن َخ ْ خ ِ ] ( اِخ ) مالک بن عویمربن عثمان هذلی. ملقب به ابواثیله، شاعری است از نوابغ هذیل. صاحب اغانی قصیده ای را باو نسبت داده است که در رثاء پسرش اثیله گفته است. ( از اعلام زرکلی ج 3ص 829 ). رجوع به البیان و التبیین، ج 1 ص 30 شود.
جمله سازی با متنخل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مهندسی عمران، استفاده از بتنهای متنخل برای سیستمهای زهکشی و مدیریت آبهای سطحی در سطح شهر، میتواند از تجمع آب در جادهها جلوگیری کند.
💡 بافتهای پروتئینی در برخی از موجودات زنده بسیار متنخل هستند که به آنها اجازه میدهند مواد مغذی و اکسیژن را به راحتی از محیط اطراف خود جذب کنند.
💡 برای فیلتراسیون دقیق مواد شیمیایی حساس، استفاده از لایههای متنخل با اندازه منافذ بسیار کوچک، دقت فرآیند تصفیه را به شدت افزایش میدهد.