متخلع

لغت نامه دهخدا

متخلع. [ م ُ ت َ خ َل ْ ل ِ ] ( ع ص ) به معنی جدا. ( آنندراج ). جدا و متفرق و پراکنده و پاشیده. ( ناظم الاطباء ). || باده پرست و مشغول به باده نوشی. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || پاها را از هم جدا نهنده در رفتار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تخلع شود.

جمله سازی با متخلع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 26-مترجم گويد: عليا مكرمه به ذكر اين صفات، كفر باطنىاهل كوفه را اثبات نموده و بيان فرموده كه اسلام ايشان فقط به زبان است و حقيقتىندارد بلكه از صفات انسانيت هم متخلع اند؛ زيرا ((صلف )) ابر پررعد و كم باران راگويند و در حديث است ((المومن لا عنف و لا صلف )) و درمثل است ((رب صلف تحت رعدة )) و ((غمز الاعداء)) اشاره به آيه شريفه است و اذا مروابهم يتغامرون سوره مطففين (83)، آيه 30؛ يعنىحال اهل كوفه مانند حال كفار است كه چون بهاهل ايمان مى رسند به ايشان چشمك مى زنند.

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز