متقرر
مترادفها
مقرر، تعیینشده
متضادها
غیرمقرر، متغیر
لغت نامه دهخدا
متقرر. [ م ُ ت َ ق َرْ رِ ] ( ع ص ) برقرار و قرار گرفته و ثابت شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
بر قرار و قرا ر گرفته
مقرر، تعیینشده
غیرمقرر، متغیر
متقرر. [ م ُ ت َ ق َرْ رِ ] ( ع ص ) برقرار و قرار گرفته و ثابت شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
بر قرار و قرا ر گرفته