متقرر

مترادف‌ها

مقرر، تعیین‌شده

متضادها

غیرمقرر، متغیر

لغت نامه دهخدا

متقرر. [ م ُ ت َ ق َرْ رِ ] ( ع ص ) برقرار و قرار گرفته و ثابت شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بر قرار و قرا ر گرفته

جمله سازی با متقرر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طبق دستورالعمل‌های جدید و تصمیمات متقرر در جلسه هیئت مدیره، تمامی حقوق و مزایای کارکنان از ابتدای ماه آینده به صورت افزایش یافته پرداخت خواهد شد.

💡 بر اساس قوانین متقرر در اساسنامه شرکت، هرگونه تغییر در ساختار مدیریتی باید حتماً با موافقت کتبی و رسمی تمامی سهامداران اصلی سازمان انجام شود.

💡 در جریان دادگاه، قاضی بر اساس مستندات و شواهد متقرر در پرونده، حکم نهایی خود را برای جبران خسارت وارده به خواهان در جلسه آینده صادر کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران