متناشی
مترادفها
ناشی شده، حاصل شده، برآمده
متضادها
منتهی
لغت نامه دهخدا
متناشی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) مست شده از شراب. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
ناشی شده، حاصل شده، برآمده
منتهی
متناشی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) مست شده از شراب. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).