متمسخ
مترادفها
مضحک، مسخره
متضادها
ستوده شده، محترم
لغت نامه دهخدا
متمسخ. [ م ُ ت َ م َس ْ س ِ ] ( ع ص ) مسخ شده و تبدیل شکل و صورت کرده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
جمله سازی با متمسخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با رفتارهای غیرمتعارف و عجیب خود، در میان جمعیتی که حضور داشت، به شکلی متمسخ و خندهدار خودنمایی میکرد که باعث ناراحتی دیگران میشد.
💡 نویسنده در این فصل از کتاب، شخصیتهایی را توصیف کرده است که با ظاهری متمسخ و حرکات بیهوده، سعی در جلب توجه مخاطبان داشتند.
💡 نباید در جلسات رسمی و کاری با رفتارهایی متمسخ و شوخیهای بیجا، اعتبار و جایگاه حرفهای خود را نزد مدیران و همکاران از دست داد.