متعبس
مترادفها
عبوس، اخمو
متضادها
خندان، شاد، مسرور
لغت نامه دهخدا
متعبس. [ م ُ ت َ ع َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) ترش روی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعبس شود.
فرهنگ فارسی
ترش روی
عبوس، اخمو
خندان، شاد، مسرور
متعبس. [ م ُ ت َ ع َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) ترش روی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعبس شود.
ترش روی