متشابک

مترادف‌ها

درهم‌تنیده، پیچیده، متداخل

متضادها

ساده، مجزا، گسسته

لغت نامه دهخدا

متشابک. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) امور مختلط و درهم. ( آنندراج ). کار درهم و شوریده و مختلط. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تشابک شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - درهم آمیخته، مختلط. ۲ - مشتبه.

فرهنگ عمید

آنچه به هم مربوط است، شبکه شبکه.

کلمات مرتبط