متحمر
مترادفها
سرخشده، گلگون، قرمز
لغت نامه دهخدا
متحمر. [ م ُ ت َ ح َم ْ م ِ ] ( ع ص ) کسی که می طلبد و می خواند خر را. || خر طلبیده شده. || کسی که به زبان حِمْیَر سخنی می گوید. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
جمله سازی با متحمر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از شدت خجالت و شرمساری، گونههای آن دختر جوان به رنگی کاملاً متحمر درآمده بود و نمیتوانست به چشمان دیگران نگاه کند.
💡 پس از فعالیتهای سنگین و ورزش در هوای گرم تابستان، صورت ورزشکاران به شکلی متحمر و سرخ شده بود که نشان از فشار زیاد داشت.
💡 با بالا رفتن دمای بدن در اثر بیماری شدید، پوست صورت بیمار به شدت متحمر و داغ شده بود که نیاز به مراقبت فوری داشت.