متبرم
مترادفها
بیزار، جدا شده، منکر
متضادها
متهم
لغت نامه دهخدا
متبرم. [ م ُ ت َ ب َرْ رِ ] ( ع ص ) به ستوه آمده و ملول. ( آنندراج ). آزرده و به ستوه آینده و ملول. ( ناظم الاطباء ). دلگیر: دل از جان شیرین سیر آمده و جان از زندگانی مستلذ متبرم شده. ( المعجم چ مدرس رضوی ص 8 ).
متبرم. [ م ُ ت َ ب َرْ رَ ] ( ع ص ) محکم. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(مُ تِ بَ رِّ ) [ ع. ] (ص فا. ) ملول، آزرده دل.
فرهنگ عمید
ملول، آزرده، به ستوه آمده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بستوه آمده ملول آزرده جمع متبرمین.
محکم
ویکی واژه
ملول، آزرده دل.