لطیمه

لغت نامه دهخدا

( لطیمة ) لطیمة. [ ل َ م َ ] ( ع اِ ) لطیمه. مشک. || طبله مشک. ( منتهی الارب ). وعاء مسک:
زلف مگو یک لطیمه عنبر سارا.قاآنی.|| بازار عطاران. || ستور که بار و رخت عطار و بزّاز برداشته باشد. ( منتهی الارب ). کاروان که در او عطر بود. ( مهذب الاسماء ). شتری که دواهای خوشبوی بار کنند. کاروان بوی خوش بار: و منه «یا قوم اللطیمة اللطیمة»؛ ای ادرکوها. ( اقرب الموارد ). ج، لطائم.

فرهنگ معین

(لَ مَ یا مِ ) [ ع. لطیمة ] (اِ. ) ۱ - مشک. ۲ - طبلة مشک.

فرهنگ عمید

۱. مشک، نافۀ مشک.
۲. بازار عطرفروشان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- مشک. ۲- طبل. مشک: زلف مگو یک لطیمه عنبر سارا. ( قا آنی لغ. )

ویکی واژه

لطیمة
مشک.
طبلة مشک.

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مست یعنی چه؟
مست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز