لطوخ

لغت نامه دهخدا

لطوخ. [ ل ُ ] ( ع مص ) لطخ. رجوع به لطخ شود.
لطوخ. [ ل َ ] ( ع اِ ) آنچه بدان چیزی آلوده گردد. ( منتهی الارب ). ج، لطوخات. هر چیز که عضو را بدان بیالایند. ( بحرالجواهر ). چیزی را گویند که عضو را بدان بیالایند، واحد اللطوخات. دارو که به چیزی مالند. ( منتخب اللغات ). مرارةالحمار تنفع من داء الثعلب و الدوالی لطوخاً. ( ابن البیطار ).

فرهنگ فارسی

آن چه بدان چیزی آلوده گردد یا هر چیز که عضو را بدان بیالایند.

آرین یعنی چه؟
آرین یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز