لرزانه
مترادفها
لرزان
متضادها
ثابت، استوار، آرام
فرهنگستان زبان و ادب
{vibrator} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] دستگاهی برای خارج کردن حباب های هوا از داخل بتون تازه
ویکی واژه
دستگاهی برای خارج کردن حبابهای هوا از داخل بتون تازه.
جمله سازی با لرزانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دختر کوچک با دستانی لرزانه و چشمانی پر از اشک، سعی میکرد نامه مهمی را که از طرف پدرش دریافت کرده بود، به آرامی بخواند.
💡 در آن شب بسیار سرد زمستانی، او با بدنی لرزانه و لبهایی کبود، به دنبال پناهگاهی گرم برای محافظت از خود در برابر کولاک بود.
💡 با شنیدن خبر ناگهانی و غیرمنتظره، او با صدایی لرزانه و قطع و وصل شدن کلمات، سعی کرد آنچه را که تجربه کرده بود توضیح دهد.