لحط
مترادفها
لحظه، آن، دم
لغت نامه دهخدا
لحط. [ ل َ ] ( ع مص ) رش. آب پاشیدن. ( منتهی الارب ). آب و جارو کردن. آب زدن بر در سرای. ( تاج المصادر ). || سپوختن. || راندن. ( منتهی الارب ).
لحظه، آن، دم
لحط. [ ل َ ] ( ع مص ) رش. آب پاشیدن. ( منتهی الارب ). آب و جارو کردن. آب زدن بر در سرای. ( تاج المصادر ). || سپوختن. || راندن. ( منتهی الارب ).