لغت نامه دهخدا
قیقاوس. [ وَ ] ( اِخ ) معرب کیکاوس. نام ستاره ای است واین کلمه عجمی است. ( از اقرب الموارد ). شکلی است بر فلک از اشکال شمالی بصورت مثلث بزرگ. ( آنندراج ). این لغت روم است و آن را عرب ملتهب خوانند و کواکب او یازده در نصف صورتند و ده خارج و او در میان کوکب ذات الکرسی و کوکب جدی باشد و عرب کوکبی را که بر سینه اوست قرحه خوانند و آن را که بر منکب ایمن باشد فرق و آن را که بر پای چپ باشد راعی و میان هر دو پای او به استقامت ستاره ای کوچک باشد مایل به پای چپ آن را کلب راعی خوانند و میان پایهای او و میان جدی چند ستاره کوچک باشد که آن را اغنام خوانند. ( نفایس الفنون در علم صور کواکب ).