قهقز
لغت نامه دهخدا
قهقز. [ ق َ ق َ ] ( ع ص ) سیاه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با قهقز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ارتش دشمن پس از شکست سنگین در نبرد اصلی، ناچار شد به سرعت از میدان جنگ قهقز کند و به سمت مرزهای خود عقبنشینی نماید.
💡 با ورود نیروهای کمکی به منطقه، نیروهای شورشی که قصد تصرف شهر را داشتند، با ترس و وحشت شروع به قهقز کردن کردند.
💡 تحلیلگران نظامی معتقدند که عقبنشینی و قهقز کردن نیروهای سازمانیافته، معمولاً نشانهای از کمبود شدید منابع و از دست رفتن روحیه جنگندگی است.