قرنطین
مترادفها
قرنطینه
لغت نامه دهخدا
قرنطین. [ ق َ رَ ] ( معرب، اِ ) قرنطینه. رجوع به قرنطینه شود.
فرهنگ فارسی
قرنطینه، ایستگاه بهداشتی، محلی درمرزکشورکه مسافران در آنجامایه کوبی شوند
( اسم ) جایی که در آن مسافرانی را که از سر زمینی وارد می شوند که در آنجا بیماریی مانند ساری وبا و طاعون شیوع دارد مدت چند روز نگهداری می کنند.
جمله سازی با قرنطین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولتها برای جلوگیری از ورود بیماریهای واگیردار به خاک خود، پروتکلهای بسیار سختگیرانهای را برای قرنطین کردن مسافران در فرودگاههای بینالمللی وضع کردهاند.
💡 حیوانات خانگی پیش از ورود به محیطهای جدید باید تحت نظر پزشکان دامپزشک در یک اتاق قرنطین قرار گیرند تا سلامت آنها تأیید شود.
💡 قرنطین شدن محصولات کشاورزی در گمرک، یکی از مراحل بسیار ضروری برای اطمینان از عدم وجود آفت یا سموم شیمیایی در محصولات وارداتی است.