فروهشتگی
متضادها
روشنایی، آشکاری، وضوح
لغت نامه دهخدا
فروهشتگی. [ ف ُ هَِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) آویختگی. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فروهشتن و فروهشته شود.
فرهنگ عمید
۱. آویختگی.
۲. پایین افتادگی.
۳. سستی.
فرهنگ فارسی
آویختگی
روشنایی، آشکاری، وضوح
فروهشتگی. [ ف ُ هَِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) آویختگی. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فروهشتن و فروهشته شود.
۱. آویختگی.
۲. پایین افتادگی.
۳. سستی.
آویختگی