فروزدن

مترادف‌ها

پایین آوردن، پایین فرستادن

متضادها

بالا بردن، بالا رفتن

لغت نامه دهخدا

فروزدن. [ف ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فروبردن در چیزی:
نان فروزن به آب دیده خویش
وز در هیچ سفله شیر مخواه.سنایی. || استوار کردن. کوفتن و برافراشتن درفش و جز آنرا:
به شهر اندر افکند تن با سپاه
فروزد به باره درفش سپاه.اسدی.- جامه فرو نیل زدن؛ جامه نیلی و کبود پوشیدن. بمصیبت نشستن یا نشاندن:
چون بلشکرگه او آینه بر پیل زنند
شاه افریقیه را جامه فرو نیل زنند.منوچهری.

جمله سازی با فروزدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خورشید کم‌کم در پسِ کوه‌های بلند و پوشیده از برف فرو می‌رفت و سایه‌های تیره و بلندی بر روی دشت‌های پهناور افکنده می‌شد.

💡 کشتی بزرگ در اثر برخورد با صخره‌های زیر آب، به سرعت به اعماق اقیانوس فرو رفت و تمام محموله‌های گران‌بهای خود را از دست داد.

💡 او سعی کرد تمام خاطرات تلخ گذشته را در اعماق قلب خود فرو دهد تا بتواند با آرامش به زندگی جدیدش ادامه دهد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران