فرو غلطیدن
مترادفها
سقوط کردن، پایین افتادن، غلت خوردن
متضادها
بالا رفتن، بالا آمدن
لغت نامه دهخدا
فروغلطیدن. [ ف ُ غ َ دَ ] ( مص مرکب ) به پایین غلطیدن. مقابل فروغلطانیدن. رجوع به فروغلطانیدن شود.
فرهنگ فارسی
به پایین غلطیدن
سقوط کردن، پایین افتادن، غلت خوردن
بالا رفتن، بالا آمدن
فروغلطیدن. [ ف ُ غ َ دَ ] ( مص مرکب ) به پایین غلطیدن. مقابل فروغلطانیدن. رجوع به فروغلطانیدن شود.
به پایین غلطیدن