لغت نامه دهخدا
فرانشستن. [ ف َ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) نشستن:
چون با دگری فرانشیند
خواهد که وجود تو نبیند.نظامی.رجوع به فرا شود.
فرانشستن. [ ف َ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) نشستن:
چون با دگری فرانشیند
خواهد که وجود تو نبیند.نظامی.رجوع به فرا شود.
( مصدر ) نشستن ٠