فخراوری
متضادها
تواضع، فروتنی
لغت نامه دهخدا
( فخرآوری ) فخرآوری. [ ف َ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل فخرآور. فخرفروشی. تفاخر. مفاخرت:
ز رومی و چینی در آن داوری
خلافی برآمد به فخرآوری.نظامی.رجوع به فخر شود.
فخرآوری.[ ف َ وَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حیات داود بخش گناوه شهرستان شیراز که در 20 هزارگزی خاور گناوه قرار دارد. جلگه ای معتدل و مرطوب و دارای 300 تن سکنه است. آب آنجا از چاه و محصول عمده اش غلات و خرما و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
( فخر آوری ) دهی است از دهستان حیات داود بخش گناوه شهرستان شیراز.
دانشنامه عمومی
فخرآوری. فخرآوری، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان گناوه استان بوشهر ایران.
این روستا در دهستان حیات داوود قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ آمار رسمی جمعیت آن ۴۱۳نفر ( ۹۱خانوار ) می باشد.
جمله سازی با فخراوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پادشاه با فخراوری تمام، پیروزیهای بزرگ ارتش خود را در برابر دشمنان قدرتمند بازگو میکرد تا شکوه و عظمت قلمرو خود را به همه نشان دهد.
💡 فخراوری بیش از حد از خود و دستاوردهایی که ممکن است کوچک باشند، معمولاً باعث ایجاد کینه و حسادت در دل دیگران و مخالفان میشود.
💡 او با فخراوری از پروژههای بزرگی که در سالهای اخیر مدیریت کرده بود صحبت میکرد، بدون اینکه به چالشها و سختیهای مسیر توجهی داشته باشد.