غیژان

لغت نامه دهخدا

غیژان. ( نف، ق ) غیژنده. خزنده و بر شکم رونده. رجوع به غیژیدن شود: حابی؛ تیری که بر زمین غیژان رسد بر نشانه. ضد زاهق. ( منتهی الارب ). || در حال غیژیدن. رجوع به غیژیدن شود.

فرهنگ معین

(غ ) ۱ - (ص فا. ) خیزنده. ۲ - (ق. ) در حال غیژیدن.

ویکی واژه

خیزنده.
در حال غیژیدن.

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز