لغت نامه دهخدا
غیغاج. [ غ َ ] ( ص، ق ) قیقاج. در تداول عوام، کج و پیچان، با رفتن و نگاه کردن استعمال میشود.
- غیغاج رفتن؛ کج و پیچان راه رفتن.
|| در تداول مردم آذربایجان، قیقاج یا قیقاجی بریدن پارچه؛ یعنی بریدن آن بشکل سه گوشه قائم الزاویه.
غیغاج. [ غ َ ] ( ص، ق ) قیقاج. در تداول عوام، کج و پیچان، با رفتن و نگاه کردن استعمال میشود.
- غیغاج رفتن؛ کج و پیچان راه رفتن.
|| در تداول مردم آذربایجان، قیقاج یا قیقاجی بریدن پارچه؛ یعنی بریدن آن بشکل سه گوشه قائم الزاویه.
(غِ ) (ق. ) نک قیقاج.
کج و پیچان: غیغاج می رود
نک قیقا