لغت نامه دهخدا
غمنده شدن. [ غ َ م َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اندوهناک شدن. غمگین شدن: گفت ای مردمان ابوعبیده را کشتند و مسلمانان را هزیمت کردند، لیکن غمنده مشوید. ( تاریخ اعثم کوفی ص 40 ).
غمنده شدن. [ غ َ م َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اندوهناک شدن. غمگین شدن: گفت ای مردمان ابوعبیده را کشتند و مسلمانان را هزیمت کردند، لیکن غمنده مشوید. ( تاریخ اعثم کوفی ص 40 ).