غشش
مترادفها
کینهاش، حسدش
لغت نامه دهخدا
غشش. [ غ َ ش َش ْ ] ( ع اِ ) تیره آمیخته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): الکدر المشوب. و انباری در معنی غشش «المشرب الکدر» آورده است: «و منهل تروی به غیر غشش ». ( تاج العروس ). در اقرب الموارد و المنجد نیز به معنی المشرب الکدر ( آبشخور آلوده و تیره ) آمده است.
جمله سازی با غشش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 معلم با مشاهده غشش در امتحان، دانشآموز را به دفتر مدیریت معرفی کرد تا با برخورد جدی با این رفتار ناصحیح مقابله شود.
💡 اعتماد مردم به سیستمهای انتخاباتی زمانی از بین میرود که شواهد واضحی از غشش و تقلب در روند شمارش آراء منتشر گردد.
💡 او با مشاهده غشش در معاملات تجاری، تصمیم گرفت که دیگر هرگز با آن شخص همکاری نکند زیرا اصول اخلاقی را رعایت نمیکرد.