غذابیزاری
مترادفها
بیاشتهایی، بیغذایی
متضادها
علاقه، اشتیاق، میل، عشق، دوستی
فرهنگستان زبان و ادب
{food aversion} [تغذیه] خودداری بی دلیل از خوردن غذا یا از مصرف یک مادۀ غذایی خاص
ویکی واژه
خودداری بیدلیل از خوردن غذا یا از مصرف یک مادۀ غذایی خاص.
جمله سازی با غذابیزاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیمار پس از مدتها ابتلا به بیماری گوارشی شدید، دچار نوعی غذابیزاری نسبت به تمام غذاهای پروتئینی شده بود که روند درمان را دشوار میکرد.
💡 روانشناسان معتقدند که تجربه یک مسمومیت غذایی بسیار ناگوار میتواند باعث ایجاد یک حالت غذابیزاری دائمی در فرد نسبت به آن نوع غذای خاص شود.
💡 کودک به دلیل حساسیتهای شدید سیستم ایمنی، دچار غذابیزاری از سبزیجات شده بود و والدینش برای تغذیه او با چالشهای بسیار بزرگی روبرو بودند.