لغت نامه دهخدا
غابط. [ ب ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غبطة. آرزومند به حال کسی بی زوال آن از وی. رشک برنده. ( منتهی الارب ). ج، غُبُط. ( منتهی الارب ). و در اقرب الموارد آرد: الغابط؛ الحاسد و الذی یتمنی نعمة علی ان لا تتحول عن صاحبها فان تمنی عین ماله و نعمته فهو الحسد. ج، غُبَّط. || خوشحال. نیکوحال. ( المنجد ). || آزماینده گوسفند که فربه است یا نه: کغابط الکلب یبغی الطرق فی الذنب. ( تاج العروس ).