لغت نامه دهخدا
( عیب آمدن ) عیب آمدن. [ ع َ / ع ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نقص و آهو متوجه شدن. منسوب به عیب و نقص گشتن:
عیب ناید بر عنب چون بود پاک و خوب و خوش
گرچه از سرگین برون آید همی تاک عنب.ناصرخسرو.
( عیب آمدن ) عیب آمدن. [ ع َ / ع ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نقص و آهو متوجه شدن. منسوب به عیب و نقص گشتن:
عیب ناید بر عنب چون بود پاک و خوب و خوش
گرچه از سرگین برون آید همی تاک عنب.ناصرخسرو.
( عیب آمدن ) نقص و آهو متوجه شدن منسوب به عیب و نقص گشتن