عنبرزلف

لغت نامه دهخدا

عنبرزلف. [ عَم ْ ب َ زُ ] ( ص مرکب ) کسی که موی او مانندعنبر، سیاه، و معطر باشد. ( از فرهنگ فارسی معین ).

جمله سازی با عنبرزلف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر معمولاً برای توصیف زیبایی معشوق از واژه عنبرزلف استفاده می‌کند تا بر خوش‌بو بودن و سیاهی موهای او تأکید ورزد.

💡 آن زیباروی عنبرزلف با آن نگاه نافذ و زیبایی بی‌نظیرش، تمام توجه حاضران را در آن میهمانی بزرگ و پر زرق و برق به خود جلب کرد.

💡 افسانه‌ها می‌گویند که باد هرگاه در آن باغ می‌وزد، عطر عنبرزلف را با خود به گوش تمام ساکنان شهر می‌رساند و آن‌ها را به یاد عشق می‌اندازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران