لغت نامه دهخدا
شناتر. [ ش َ ت ِ ] ( ع اِ ) ج ِ شَنْتَرة و شُنْتُرة. رجوع به شنترة شود.
- ذوشناتر؛ لقب یکی از پادشاهان یمن که انگشت زاید داشت. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
شناتر. [ ش َ ت ِ ] ( ع اِ ) ج ِ شَنْتَرة و شُنْتُرة. رجوع به شنترة شود.
- ذوشناتر؛ لقب یکی از پادشاهان یمن که انگشت زاید داشت. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).