شظیات

مترادف‌ها

تکه‌ها، قطعات، پاره‌ها، ریزه‌ها

لغت نامه دهخدا

شظیات. [ ش َ ظی یا ] ( ع اِ ) ج ِ شَظیَة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شظیة شود.

جمله سازی با شظیات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از انفجار مهیب در مرکز شهر، شظیات برخاسته از بمب به سمت ساختمان‌های مسکونی پرتاب شد و خسارات بسیار زیادی به آن‌ها وارد گردید.

💡 پزشکان در بخش اورژانس با دقت بسیار زیادی مشغول جدا کردن شظیات کوچک از بافت‌های بدن مصدومان بودند تا از بروز عفونت‌های احتمالی جلوگیری کنند.

💡 نیروهای امدادی پس از اتمام عملیات نجات، تمامی شظیات فلزی موجود در محل حادثه را جمع‌آوری کردند تا برای بررسی‌های بعدی به آزمایشگاه منتقل شوند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران